تبديل فايلهاي TSبه فايلهاي ديگر

شايدبيشتركاربران نميدانندچگونه ميتوان فايلهاي دريافتي  وضبط شده ازرسيورراكه فرمت آنهاTSمي باشدبه فرمت هاي ديگرتبديل كرداينكاربسيارساده است كافي است شمانرم افزار KMPlayer 2.9.3.1428

راداشته باشيدومراحل زيرراطي كنيد.

۱- فايل موردنظرراكه فرمت آن TS  بااستفاده ازنرم افزارKMPlayer 2.9.3.1428راه اندازی کنید.

۲- سپس راست کلیک کرده وگزینه    capture سپسVideocapture  راکلیک میکنیم

۳- درکادردرآمده درقسمتFile name  نام فایل وجای آن راانتخاب میکنیم که بصورت پیش فرض

"C:\Program Files\The KMPlayer\Capture\Clip_[21-37-26].AVI" اعدادوارقام نشان دهنده وقت capture  میباشدکه همان نام فایل خواهدبود.

۴- درقسمت Video  گزینه Encode with video processingراتیک می زنیم ودرقسمتaudioگزینه

Encode with audio processingراتیک میزنیم وسپس startرامیزنیم حالاباهربرنامه ای که خواستیداین فایل بوجودآمده راتبدیل کنیدبایدبدانیدکه کیفیت فایل ویدیویی به هیچ عنوان پایین نخواهدآمد.اگردراین موردسوالی داشتیددرقسمت نظراعلام نمایید.

ليوان مشكلات

بامشكلات چه بايدكرد

نامه‌ي آبراهام لينكلن به آموزگار پسرش


به پسرم درس بدهيد.

 او بايد بداند كه همه‌ي مردم عادل و همه‌ي آنها صادق نيستند. اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد.

 به او بياموزيد كه به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود.

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن دوستي هم هست.

مي‌دانم وقتگير است اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آنست كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد.

 به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد.

از پيروزي لذت ببرد.

 او را از غبطه برحذر داريد.

به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد.

 اگر مي‌توانيد به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد

. به او بگوئيد تعمق كند،

 به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقيق شود.

به گل‌هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند دقيق شود.

 به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اينست كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.

 به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها ملايم و با گردن‌كش‌ها گردن‌كش باشد.

به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر برخلاف مردم حرف بزند.

 به پسرم ياد بدهيد همه‌ي حرف‌ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.

ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد

 اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد در اوج اندوه تبسم كند.

 به او بياموزيد كه از ريختن اشك خجالت نكشد.

به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند اما قيمت‌گذاري براي دل بي‌معناست.

 به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر گفته‌اي را برحق مي‌داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.

در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد و اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد .

به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.

 توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي‌توانيد بكنيد،

پسرم كودك كم‌سال بسيار خوبي است.

 

مغايرتهاي زندگي

اگرمي خواهيدبدانيددرزندگي كنوني ماچه ميگذرذاينجا راكليك كنيد

مرگ تدريجي

اگر ميخخواهيدبدانيدمرگ تدريجي ماچگونه شكل ميگيرد اينجا بياييد.

مرگ های عجیب و شگفت انگیز دنیا

) آرنولد بنت:

داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲) آگاتوکلس:
(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:
(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:
(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:
(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:
(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:
(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که

 انیشتین این فرمول (e=mc2) را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصیش می دانیم، خودتان

 را با این هشت مورد، شگفت زده کنید!

1- او با سر بزرگ متولد شد

وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما

 بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه طبیعی باز گشت.

2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود

مطمئناً انیشتین می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعاً حافظه

 ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری،

 مختص دانستن آن ( تولد ) برای بچه های کوچک بود.

3- او از داستان های علمی- تخیلی متنفر بود

انیشتین از داستان های تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض

 به آنها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد.

به بیان او "من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید." به این دلیل او احساس می کرد کسانی که به طور

 مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد

در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتین که قطعاً یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی

 دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.

در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعد ها

 در این رابطه از او سوال شد؛ او گفت: آنها بینهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود

 احساس نمی کرد.

5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا با عث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا

 نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند یا نمی

 شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن ( آن هم از روی پوشش ) چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟

6- او فقط یک بار رانندگی کرد

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه ، از راننده مورد اطمینانش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او

 را هدایت می کرد ، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.

انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد.

یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند، سپس انیشتین به عنوان راننده او را به

 خانه بازگرداند.

(عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت،

 کسی او را نمی شناخت و طبعاً نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد.)

او قبول کرد ، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود ، او چه پاسخی خواهد

 داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد . دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین

 جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در این حین راننده باهوش گفت:"سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید" سپس

 انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7- الهام گر او یک قطب نما بود

انیشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.

وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده

 شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.

اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات، در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.

هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز

 انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند

 داشته است. همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان

 ارتباط آسان تر سلول های عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.

علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بشتر با بخش

 تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

***دانشمندان سنگاپوري طي مطالعات خود در زمينه تاثيرات چاي روي فعاليت‌هاي مغزي دريافته‌اند كه چاي براي مغز مفيد

 است.

به گزارش سرويس بهداشت ودرمان ايسنا، اين دانشمندان اعلام كردند كه نوشيدن حتي يك فنجان چاي در روز با كاهش سرعت

 تحليل رفتن سلول‌هاي مغزي و نيز هوشيار نگه داشتن مغز تا سنين سالخوردگي براي مغز مفيد است.

ايـن مطالعات طي چهــار سال صورت گرفته است. پروفسور نگ تزه پين از دپارتمان روانپزشكي دانشگاه ملي سنگاپور كه در اين

 تحقيق شركت داشته اظهار داشت كه هر نوع چاي مي‌تواند اين تاثير مثبت را داشته باشد.

چاي نوشيدني ارزان و غير سمي است كه به ميزان بسيار زيادي مصرف مي‌شود.

دانشمندان اين دانشگاه دريافتند كه كاتچينز يك تركيب طبيعي در چاي است كه از سلول‌هاي مغزي در برابر پروتئين آسيب رسان

به مغز محافظت كرده و در نتيجه توان ادراكي مغز را حفظ مي‌كند.

گفتني است كه پروتئين آسيب‌رسان به مغز طي گذشت سالهاي عمر افراد در مغز آنها ساخته مي‌شود.

همــچنيــن كافئين موجود در چاي برخلاف كافئين قهوه، حاوي پروتئين طبيعي موسوم به تي‌آنين است كه اثرات جانبي معمول

كافئين از قبيل افزايش فشار خون، سردردها و خستگي را خنثي مي‌كند.

در اين تحقيق، دانشمندان روي عادات نوشيدن چاي در 2 هزار و 501 فرد چيني 55 ساله از سپتامبر سال 2003 تا دسامبر سال

2005 مطالعه كردند.

براي اين منظور سلامت شركت كنندگان، قدرت توجه آنها، استفاده از زبان و توانايي‌هاي بصري و فضايي آنها ارزيابي شده و الگوي

مصرف چاي آنها نيز كنترل شد.

حدود 38 درصد آنها اصلا چاي نمي‌نوشيدند. 29 درصد فقط يك نوع چاي مي‌نوشيدند و باقي آنها نيز انواعي از چاي‌هاي مختلف را

مصرف مي‌كنند.

دو سال بعد دو سوم از كساني كه عادت به نوشيدن چاي داشتند به لحاظ توانايي ادراكي و قدرت حافظه همان نمره دو سال قبل

 را توانستند كسب كنند. در حالي كه نمره توان حافظه در 35 درصد از افرادي كه چاي نمي‌نوشيدند به طور متوسط در اين مدت دو

درجه كاهش پيدا كرد.

بررسي‌هاي بيشتر به دانشمندان ثابت كرد كه چاي يك عامل شناخته‌شده و بارز در پرانرژي و شاداب نگه داشتن سلول‌هاي مغزي

 است.  

***تهران - خبرگزاری اقتصادی ایران

اكونيوز: مدیرعامل شرکت مخابرات ایران گفت: پس از خصوصی‌سازی شرکت مخابرات، تسهیلاتی برای مشترکان خوش حساب

 تلفن همراه این شرکت ایجاد می‌شود.

به گزارش خبرگزاري اقتصادي ايران، "صابر فیضی" با بیان این که تشخیص مشترکان خوش‌حساب از بــدحساب برای این شرکت

 امکانپذیر است، اظهار داشت: تا هنگامی که شرکت مخابرات به صورت دولتی به فعالیت خود ادامه دهــد ایجاد تسهیلات برای

 مشترکان خوش حساب امکانپذیر نیست.

وی ادامه داد: مشترکان خوش حساب به افرادی اطلاق می‌شود که در چندین دوره متناوب پیش از زمان مقرر صورت حساب خود را

 پرداخت کرده و به دولت بدهکار نباشند. مدیرعامل شرکت مخابرات ایران در خصوص مشتریان طلایی گفـت: این عنوان نیز به آن

 دسته از مشترکانی اطلاق می‌شود که میزان مکالمه آنها از طریق تلفن همراه بسیار بالا باشد که برای آنها نیز تسهیلاتی ایجاد

 می‌شود.

این مقام مسئول یادآور شد: اصلاحاتی نظیر مشتریان طلایی، مشترکان خوش حساب و غیره پس از خصوصی شدن شرکت

 مخابرات معنی‌دار خواهد بود و بیشتر اپراتورهای تلفن همراه به منظور در اختیار گرفتن بازار تلفن همراه تسهیلاتی را برای

مشترکان خود ایجاد می‌کنند.

فیضی تسهیلاتی در شکل پرداخت، زمان دریافت صورتحساب، نحوه محاسبه مکالمه و سایر موارد این چنینی را از جمله امکاناتی

 دانست که شرکت مخابرات پس از خصوصی‌سازی برای مشترکان خوش‌حساب در نظر می‌گیرند. در زمان حاضر گفته می‌شود

 میزان لاوصولی‌های شرکت مخابرات از محل بدهی مشترکان تلفن همراه بالغ بر صد میلیار ریال بوده که به اعتقاد  برخی

 کارشناسان حجم عظیمی از آن مربوط به بدهی سازمان‌های دولتی به مخابرات است.

پسرانی كه هنر را از پدرانشان به ارث میبرند



بهمن کیارستمی مستند ساز و تدوینگر سینما، فرزند عباس کیارستمی؛ وی تا کنون هفت فیلم مستند ساخته که مورد تحسین منتقدان قرار گفته است.


مجید انتظامی فرزند عزت الله انتظامی؛ او آهنگساز موسیقی فیلم، نوازنده ابوا و مدرس موسیقی است که در سال 89 به عنوان چهره ماندگار موسیقی مورد تقدیر قرار گفت.

علی مصفا بازیگر سینما و تلوزیون فرزند مظاهر مصفا شاعر ادیب و استاد دانشگاه تهران؛ دکتر مظاهر مصفا یکی از برجسته ترین قصیدهسرایان ایرانی بعد از ملک الشعرای بهار (محمدتقی بهار) است.

ایرج نوذری بازیگر و مجری تلوزیونی فرزند مرحوم منوچهر نوذری دوبلور و مجری قدیمی تلوزیون. ایرج نوذری متولد ۷ اسفند ۱۳۴۲ بازیگر و قهرمان ---گ فو میباشد او به زبانهای سنسکریت، هندی، اردو، اسپانیایی، فرانسوی و انگلیسی مسلط است و هم اکنون ریاست امور بینالملل ---گ فوی ایران را برعهده دارد.

پولاد کیمیایی بازیگر جوان سینمای ایران فرزند مسعود کیمیایی؛ وی فعالیتهای سینمایی خود را از ۷ سالگی و با بازی در فیلم سرب به کارگردانی پدرش آغاز کرد و بعد از آن در فیلمهای تجارت، ضیافت، سلطان، فریاد، اعتراض، سربازهای جمعه، حکم و رئیس ایفای نقش کرد. پولاد فیلمهای دیگری چون صحنهٔ جرم ورود ممنوع و شمعی در باد را نیز در کارنامه خود دارد. وی در سال ۱۳۸۷ در سریال مرگ تدریجی یک رویا به کارگردانی فریدون جیرانی به ایفای نقش پرداخت که این اولین تجربهٔ پولاد کیمیایی در تلویزیون است.

نادر مشایخی موسیقیدان و رهبر ارکستر سمفونیک تهران فرزند جمشید مشایخی بازیگر ایرانی.

برزو ارجمند بازیگر سینما و تلوزیون پسر بازیگر سینما انوشیروان ارجمند. عموی وی داریوش ارجمند نیز بازیگر سینما و تلوزیون است.

مرحوم کاوه گلستان عکاس خبری و هنری، فرزند ابراهیم گلستان، نویسنده و کارگردان ایرانی

زنی که هیتلر برای سرش 2 میلیون دلار جایزه گذاشت

همکاری با کشورهای فرانسه ، انگلیس، آمریکا و استرالیا در زمان شروع جنگ جهانی دوم نانسی ویک در فرانسه خبرنگار بود...

نانسی ویک، محل تولد: نیوزیلند / همکاری با کشورهای فرانسه ، انگلیس، آمریکا و استرالیا در زمان شروع جنگ جهانی دوم نانسی ویک در فرانسه خبرنگار بود.
او داوطلبانه به خدمت نیروی مقاومت فرانسه درآمد و شبکه جاسوسی بسیار گسترده و کارآمدی را تشکیل داد. به قدری در کار خود ماهر بود که نیروی پلیس مخفی نازی (گشتاپو) دو میلیون دلار برای سر او جایزه گذاشتند.


پس از جنگ، پنج کشور فرانسه، انگلیس، آمریکا و استرالیا و نیوزیلند به خاطر خدمات شایان ویک از او تقدیر به عمل آوردند.


ذهبت الي باب بيتها

منذان قالت انهالاتريدان تراني وانامحبطاًلااشتم رائحـة سوي رائحة الموت

بأعتقادهااني لااحبها ولاتعلم ماذااعمل حين لا اراها.حين تقول اني لااحبك

اعلم انهاتكذب ولكن انااصدق حتي كذبهالأني اقبل كل كلامها.اخذت تمزق

قلبي خلال الايام الماضيه انالااعرف ماذاافعل .ان اتقرب اليهالاترضي وان ابتعدعنهاانالااقدروهي تتهمني بلكثير........ قطعت جميع الاتصالات ولم

اكلمهاولااعرف ان كانت في راحةً ام لا!!!!ولكن المهم بأنها كانت ترجواذلك

اعلم انهاكانت تتبع اخباري من صديقاتهاواصدقائي ولكن كبريائهالايسمح

لهابأن تقول اني مشتاقةً اليك............ وان قالت ماذاتخسر؟؟؟؟؟كم مرةً

اناقلت هذه الكلمة لها!!!!!!!!!اوصت احدي صديقاتهابأن اكلمها فكلمتها

العجب بأني كنت اتوقع انهاتغيرطريقتهافي الكلام معي ولكن بقي الحال

علي ماهوواسوء من ذلك كانت تتحدث معي وتسألني اين انت وتقول

كلاماًيقطع قلبي اكثرمن قبل ..........

اليوم وجدت حجةً تأخذني الي بيتها

وصلت الي هناك بشوقاًوطرقت بابها

فتح الباب احداًعرفت بأنه لم يعرفني

ولكن عرفت بأنه كان ينتمي لهـــــا

قلت له رجائاًناديلي فلانةً لتأتي هنا

لوكان بيدي لقلت شيئاً فــــي بالها

كنت اقول بصوتاًعالي ومن اوتارقلبي

ناديلي هيفاالقامة تلك التي احبها

ناداهافأتت وهي لم تكن تعلم انا

هوالذي اتــي لرويتهابشوقاًلبابها

حين رأتني قالت شيئالم يكن ابداً

في خاطري واناكنت محروقاًحينها

قالت لماذااتيت ومن الذي ات بك

مال فتاةٌ مثلي بك ومالك انت بها

ذهبت اناولم يكن شيئاًيهمني بأن

اترك عمري والدنياو كل مافيهالها


عجیب ترین و جالبترین مهریه ها و طلاقها در ایران

عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم…

اینجا دادگاه خانواده است. حتی حاضریم بابتش قسم بخوریم. اینجا همه برای طلاق آمده اند و زنها مهریهشان را می خواهند. البته شلوار هیچ مردی دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبری نیست. اینها دیگر از مد افتاده و بهانه ها امروزیتر شده. مارمولک، ژل مو، یک کیلو خیار و …

خرید را فراموش نکن
برای اینکه کارتان به طلاق و دادگاه کشیده نشود توصیه میکنیم همین الان بدون فوت وقت از میوه فروشی خانه تان یک گونی خیار قلمی بخرید و بعد سری هم به خشکبار فروشی بزنید و هر چه دارد و ندارد بار کنید و به خانهتان ببرید.
چند وقت پیش زن ۲۴ سالهای به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش راتوی یک کفش کرد که طلاق میخواهد. البته او دلیل کاملاً موجهی برای این خواستهاش داشت و به قاضی شعبه ۲۶۸ گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود.
من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمیتوانم با چنین مردی زندگی کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشیدهای بود و حق داشت طلاق بخواهد.
قبل از او یک زن دیگر به اسم رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمیتواند او را تحمل کند و طلاق بهترین راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهمتر است یا آبمیوه. هنوز درباره پرونده این دو زن تصمیمگیری نشده بود که یک فاجعه دیگر در عرصه زندگی زناشویی رخ داد و مردی برای همسرش برگه زردآلو نخرید. همین شد که زن دوان دوان خودش را به میدان ونک رساند تا از شوهرش شکایت کند و حکم طلاق بگیرد.

دست و دلبازها
دست و دلبازی بعضی وقتها کار دست آدم میدهد. این ماجرا را قاضی عموزادی تعریف میکند. زن ۲۲ ساله ای که مدت زیادی از ازدواجش نمیگذشت تقاضای طلاق کرد.
او توضیح داد در طول زندگی مشترک کوتاهشان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر میخواست او برایش میخرید. گردنبند، گوشواره، النگو و …. مرد آنقدر دست و دلبازی میکرد تا اینکه همسرش به او شک کرد و از خودش پرسید شوهرش این همه پول از کجا میآورد.
یک روز از سر کنجکاوی طلاها را که وزنش به یک کیلو رسیده بود به یک جواهر فروشی برد و آنجا بود که فهمید همهاش بدلی و قلابی است. اینطور شد که کارشان به دعوا کشید و زن برای طلاق به دادگاه آمد!

محدودیت ؛ تا چه حد
بعضی مردان خیلی حق همسرانشان را ضایع میکنند. باور ندارید، حرفهای فائزه زن ۲۵ سالهای را که بعد از ۴ سال زندگی مشترک مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد کند، بخوانید: چند روز پیش میخواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاکسی من را میرساند. برای اتوبوس سواری اصرار کردم ولی او راضی نشد و گفت حتماً باید با تاکسی بروم. این هم شد زندگی . طلاقم را بدهید، خلاص.
البته قاضی حسن عموزادی این زن را به مدارا دعوت کرد و از خانواده اش خواست او را آرام کنند. محدودیتها به همین جا ختم نمیشود. این چند جمله را یک زن ۲۱ ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبی است و خصوصیتهای مثبت زیادی دارد اما یک اخلاقی دارد که خیلی آزارم میدهد و باعث شده تصمیم بگیرم، از او جدا شوم. شوهر من را سینما نمیبرد. من به خاطر این محدودیت از نظر روحی آسیب دیده ام.
در جلسه رسیدگی به دادخواست این زن هر چه قاضی تلاش کرد او را از طلاق منصرف کند، زن حاضر نشد کوتاه بیاید.

چند دلیل موجه
البته همه طلاقها به همین آسانی نیست، بعضیها هم واقعاً دلیل موجه دارند. مثلاً رمضان مردی ۶۵ ساله است که بعد از ۴۵ سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها زندگی اش تباه کرده است به همین خاطر به شعبه ۲۶۷ دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم ۳۵ سانتیمتر از من بلندتر است و به خاطر این اختلاف فکر میکند خیلی از من سرتر است و دیگر مرا دوست ندارد. میخواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتی (!) این زن و شوهر به زندگی مشترکشان پایان داد.
در این گیر و دار بعضی وقتها پای جانواران هم وسط کشیده میشود. شقایق که بعد از ۴ ماه زندگی با شوهرش دیگر جان به لب شده است به قاضی عموزادی میگوید: شوهرم ایلیا مرد خوبی است اما یک مشکل بزرگ در زندگی ما وجود دارد ما در طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی میکنیم. یک روز وقتی داشتم ظرف میشستم یک مارمولک دیدم. از ترس داشتم قبض روح میشدم.
بعد از یک دعوای مفصل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم، اما ایلیا مرا دوباره برگرداند و گفت دیگر از مارمولک خبری نیست. او دروغ گفته بود فرادی روز آشتی کنان دوباره در خانه یک مارمولک دیدم. واقعاً این وضع غیر قابل تحمل است. لطفاً حکم طلاقم را بدهید.

مهریه حیوانی
پای جانوران فقط به عنوان دلیل طلاق به میان نمیآید. بعضی از این جانوران شانس بهتری دارند و اسمشان به عنوان مهریه در پروندههای دادگاه خانواده ثبت میشود. همین دو سه هفته پیش زنی به نام زلیخا به شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده رفت و مهریهاش را اجرا گذاشت: ۱۰ راس آهوی وحشی.
زلیخا به قاضی دادگاه گفت: من و شوهرم در یکی از شهرستانهای کوچک اطراف بوشهر زندگی میکردیم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل کرد. از وقتی به تهران آمدیم رفتار شوهرم عوض شد تا اینکه یک روز همسران همکارانش را به رخم کشید و گفت من عقب مانده هستم. از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حالا مهریهام را میخواهم. اگر این زن کوتاه نیاید و به خواسته اش پافشاری کند، مرد بیچاره باید کار و زندگیاش را ول کند و در کوه و دشت به شکار آهو برود.

عشق دریایی
عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم. پدر و مادرهایمان مخالفتی نکردند وقتی از من درباره مهریه پرسیدند چون من و داریوش کنار دریا با هم آشنا شده بودیم، مهریهام را ۵ هزار مرجان دریایی تعیین کردم.
آن روزها در ابرها سیر میکردم. چه میدانستم دعوایمان میشود. از کجا میدانستم تا این حد با هم اختلاف سلیقه داریم، ما در هیچ زمینه ای با هم تفاهم نداریم. کارمان شده دعوا و جنگ و جدال.
۵ هزار مرجان دریایی را که حقم است میخواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبی به شوهرم بدهم. اینها را زنی به اسم شیرین وقتی به دادگاه خانواده ونک آمده بود گفت و به این ترتیب اسمش در فهرست عروسانی با مهریههای عجیب ثبت شد.

مهریه های فرهنگی
از جانوران و آبزیان که بگذریم نوبت به مهریه های فرهنگی میرسد. عروس خانمی که مهریهاش یک دوره کامل آثار دکتر شریعتی بود، بعد از کلی جنجال و کشیده شدن کار به دادگاه تجدید نظر توانست طلاق بگیرد و البته در دقایق آخر قید فرهنگ را زد و مهریه اش را بخشید تا زودتر مراحل کار انجام شود.
البته مهریه های فرهنگیتری هم تا به حال در مجتمع قضایی خانواده ثبت شده است. مثلاً زنی که مهریه‌اش رونویسی از دیوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار کرد مهریهاش حفظ کردن دیوان حافظ است و حالا شوهرش باید این کار را انجام بدهد. البته چون این نمونه آخر ارزش مالی نداشت و طبق قانون مهریه باید حتماً ارزش ریالی داشته باشد دادگاه خودش برای تعیین مهریه جایگزین دست به کار شد.
__________________

اني دائماً

اني دائمـــــــــــاً ابقي احبكي

ان مت فليس الـذنب ذنبـــكي

الذنب كـله كــــان ذنبــــي انا

لأن كل مااردتي مني طعتكي

اني اشتريتكي دائمــــــاًوابدا

واذااضطرالامرلقلــــبي بعتكي

آهنگ موردعلاقه من

اساساًمن ازاين آهنگ خيلي خوشم ميادچون منوبيادخيلي چيزهاميندازه

اگه بخواهيد دانلودكنيدآدرس زيررودرمرورگرتان قراربديد

http://uplod.ir/rv2397uads6i/01mohsen_OUTPUT_14-38-01_.mp3.htm

زیباترین فرودگاه های دنیا

براي دريافت تصاويرزيبالينك هارادرمرورگرخودكپي كنيد

1-ترمینال 3 فرودگاه بین المللی Beijing، پکن، چین

http://images.persianblog.ir/350587_Sp6qaiO4.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_x1NTb453.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_GyMK0q1e.jpg

 


2. فرودگاه بین المللی
Kansai، اوزاکا، ژاپن

http://images.persianblog.ir/350587_hxUEz1At.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_v9bsbIxu.jpg

 


3. فرودگاه
Chek Lap Kok، هنگ کنگ

http://images.persianblog.ir/350587_5gyK5fmJ.jpg

 


4. فرودگاه
Menara، مراکش

http://images.persianblog.ir/350587_SB6uoWBo.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_WSNKHJci.jpg

 


5. فرودگاه بین المللی
Incheon، کره جنوبی

http://images.persianblog.ir/350587_aX2J4kd9.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_TeS2Ny3K.jpg

 


6. فرودگاه بین المللی
Denver، ایالات متحده آمریکا

http://images.persianblog.ir/350587_LMdIVXlu.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_VETxSbsr.jpg

 


7. فرودگاه
Sondika، بیلبائو، اسپانیا

http://images.persianblog.ir/350587_UnH8TCXG.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_1bAaeELE.jpg

 

8. فرودگاه بین المللی Carrasco، مونته ویدئو، اروگوئه

http://images.persianblog.ir/350587_Lgbd8IE4.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_trxRqvSG.jpg

 

9. ترمینال TWA فرودگاه جان اف کندی، نیویورک، آمریکا

http://images.persianblog.ir/350587_JrJSVxsW.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_ChZz1CZo.jpg

 

10. ترمینال 4 فرودگاه Barajas، مادرید، اسپانیا

http://images.persianblog.ir/350587_BkiOplCn.jpg

http://images.persianblog.ir/350587_Q4zrAsKJ.jpg

 

 

قدیمی ترین و جالب ترین برج جهان { پیزا}

پیزا؛ جالبترین و قدیمی ترین برج جهان با ۸۵ متر طول و ۱۴۵۰۰ تن وزن در دوره رنسانس در شهر پیزا در ایالت توسکنی کشور ایتالیا در طول ۱۷۶ سال ساخته شد

هدف ازساخت این برج، استقرار یک ساعت بزرگ بر بالای آن بود اما این بنا مدتی بعد از احداث انحراف یافت و اکنون به همان صورت باقیست. برج پیزا ۵۵ متر ارتفاع دارد و هر سال برمیزان انحراف آن افزوده می شود.

برج کج پیزای ایتالیا با وجودی که تنها برج کج جهان نیست، ولی مشهورترین آن در کل جهان می باشد. این برج هر سال ۲٫۵ سانتیمتر به سمت زمین کج می شود و احتمال می رود تا ۸۰ سال دیگر سقوط کند.

طبقه اشراف برای رقابت با یکدیگر مشهورترین هنرمندان و معماران را مأمور ساختن شاهکاری معماری می کردند. در قرن دوازدهم، اهالی شهر پیزا تصمیم گرفتند کلیسای آنها برجی داشته باشد که برج سینت مارک را تحت تأثیر قرار دهد.

پس از آن که پایه های بنا حفر شد، معماری کارآزموده به نام بونامو که مسئول ساختمان این برج بود، نخستین سنگ آن را در سال ۱۱۷۴ میلادی بنا نهاد. اما پیش از آنکه ارتفاع برج به ۱۲ متر برشد، مشخص شد که برج به میزان زیادی منحرف شده است.

در سال ۱۲۳۴ از معمار دیگری به نام بناناتو خواسته شد تا ساختمان برج را تمام کند. او چهارمین سقف بنا را به پایان رساند و آن را نیمه تمام گذارد.

سپس معمار دیگری رشته کار را بدست گرفت و طبقات پنجم و ششم را تمام کرد، اما پایه اصلی همچنان منحرف می شد. تقریبا یک قرن بعد، معماری به نامپیزانو ساختمان آخرین بالکن را به پایان رساند و ناقوس برج را در نزدیک مرکز ثقل نصب کرد.

در گذشته تصور می شد که کجی برج پیزا بخشی از طرح اولیه آن بوده است ولی امروزه دانشمندان ثابت کردند که این مساله صحت ندارد. ساخت این برج به صورت عمودی طراحی شده بود ولی در طول ساخت آن به تدریج کج شد.

این برج به دلیل کجی و زیبایی خاصی که دارد از سال ۱۱۷۴ تاکنون همیشه کانون توجه همگان بوده است. در طول ساخت این برج تلاش های زیادی انجام گرفت تا با بکارگیری مصالح ساختمانی خاص جلوی کج شدن آن گرفته شود.

بعدها ستون ها و دیگر بخش های تخریب شده برج بیشتر از یک بار جایگزین شدند و امروزه زیرساخت های جدیدی برای کم کردن میزان کج شدن برج و افزایش طول عمر آن به کار گرفته می شود.

برج کج پیزا با ۸۶۳/۵۵ متر ارتفاع در ۸ طبقه ساخته شده است. قطر بیرونی این بنا ۴۸۴/۱۵ متر و قطر داخلی ۳۶۸/۷ متر است. ضخامت دیوارهای پایه آن ۰۸/۴ متر است و وزن آن حدود ۵۰۰/۱۴ تن برآورد می شود.

جهت شیب این برج در فاصله سال های ۱۱۷۴ تا ۱۲۵۰ به سمت شمال و از سال ۱۲۷۲ تا سال ۱۹۹۷ به سمت جنوب متمایل بوده است تا سال ۱۹۹۷، این برج ۲/۵ متر نسبت به سطح افق کج شده است.

ناقوس این برج ۵/۳ تن وزن دارد. این برج در پشت کلیسای بزرگ شهر پیزا واقع شده است و ساخت این برج در سه مرحله انجام گرفته است.

ساخت اولین طبقه این برج ناقوس که سنگ های مرمر سفیدرنگ در آن به کار رفته است از نهم آگوست ۱۱۷۴ دوران پیروزی های نظامی و خوشبختی شروع شد. اولین طبقه این برج از ستون هایی که به صورت دایره وار در کنار هم قرار گرفته بودند، تشکیل شده بود که در جهت مقابل تاق های بی روزنه خم شده بودند.

بعد از اینکه طبقه سوم این برج در سال ۱۱۷۸ ساخته شد به دلیل اینکه ۳ متر در کارهای زیرساختی آن اشتباه شده بود، برج کج شد. البته طرح این برج از آغاز نقص داشت.

با درگیر شدن بیزانس در جنگ با جنوا، لوکا و فلورانس ادامه ساخت این برج به مدت ۱۰۰ سال با تعلیق رو به رو شد. در سال ۱۱۹۸ چند ساعت به طور موقت روی این بنای ناتمام نصب شد.

در سال ۱۲۷۲ ساخت این بنا توسط معماری به نام «جیوانی دی سیمونه» از سر گرفته شد. ۴ طبقه بدین ترتیب ساخته شد. مجددا در سال ۱۲۸۴ با شکست بیزانس در جنگ ساخت بنا متوقف شد.

در سال ۱۳۷۲ آخرین طبقه آن که محل قرار گرفتن ناقوس بود توسط توماسودی آندرا پیزانو ساخته شد و ناقوس در محل خود قرار گرفت.

وی در تلفیق عناصر گوتیک به کار گرفته شده در جایگاه ناقوس با سبک رومانسک (معماری اروپایی قرن های یازدهم و دوازدهم که به تقلید از معماری رومی دارای تاق های ضربی و دیوارهای ضخیم بود) برج موفق عمل کرد.

در بالاترین نقطه این برج ۷ ناقوس وجود دارد که هر کدام یکی از نوت های موسیقی را دارد و بزرگ ترین آنها در سال ۱۶۵۵ نصب شده است.

در سال ۱۸۳۸ معماری به نام الساندرو دلا گرادسکا گذرگاهی در اطراف این برج حفر کرد که این امر موجب افزایش کج شدن این برج شد.

بنبتو موسولینی دستور داد تا این برج را به حالت عمودی برگردانند به همین خاطر درپای آن بتون ریخته شد که این امر منجر به فرو رفتن برج در سطح زمین شد. در طول جنگ جهانی دوم ارتش آمریکا دستور تخریب تمامی برج های ایتالیا را داد که برج پیزا در دقیقه آخر از این خطر در امان ماند.

در ۲۷ فوریه ۱۹۶۴ دولت ایتالیا برای جلوگیری از سقوط این برج درخواست کمک کرد. یک گروه از مهندسان، ریاضیدانان و تاریخدانان در جزایر آزور گرد هم آمدند تا راه های پا بر جا نگه داشتن و استحکام برج را بررسی کنند.

بعد از دو دهه کار و فعالیت روی این پروژه، برج در ژانویه ۱۹۹۰ به روی عموم بسته شد. در طول این مدت ناقوس های برج برای کم شدن از وزن شان از محل خودجا به جا شدند.

روش های بسیاری برای پا بر جا نگه داشتن برج پیشنهاد شده که از آن جمله می توان به استفاده از وزنه های ۸۰۰ تنی سربی درپای آن اشاره کرد. راه حل نهایی برای پیشگیری از کج شدن بیشتر برج انتقال ۳۸ متر مکعب از سطح بر آمده زیر آن بود. طبق آخرین اطلاعات این برج تا ۳۰۰ سال دیگر پا بر جا خواهد بود.

بر طبق یک افسانه گالیلئو گالیله که خودش نیز یک پیزایی بود، آزمایشاتش در مورد سقوط آزاد را نیز در بالای این برج انجام داد. این برج به این ترتیب، به نشان اصلی شهر پیزا تبدیل شد و سال ۱۹۸۷ نیز توسط یونسکو به میراث فرهنگی پیوست.

از ۷ ژانویه سال ۱۹۹۰ بازدید از این برج توسط توریستان ممنوع شد. چون خطر ریزش آن افزایش پیدا کرده بود. پس از ۱۲ سال و کمی راست سازی برج از ۱۵ دسامبر ۲۰۰۱، دیدار از این برج ۱۴،۵۰۰ تُنی مجدداً توسط بازدید کنندگان آزاد شد.

مهندسان و دانشمندان اعلام کردند دیگر خطر سقوط، برج کج پیزا را تهدید نمی کند، چرا که کمیته حفظ این بنا نام گزارش ۱۰۰۰ صفحه ای اش را که تمامی تلاش های حفظ این بنا در آن ذکر شده «برج ترمیم شد» گذاشته است.


این افراد معتقد هستند خمیدگی این بنای دوران قرون وسطی به حالت ایستا درآمده است. هرچند این برج هرگز به حالت صاف درنخواهد آمد و دلیلش هم از بین رفتن جاذبه توریستی آن است اما دو دهه کار و تلاش کمیته حافظت از برج کج بالاخره معمای ۸۰۰ ساله تمایل این میراث فرهنگی جهانی به سمت شمال را حل کرد.

طبق گزارشی که در تلگراف به چاپ رسید «جان برلند»، پرفرسور۷۲ ساله بریتانیایی مهندسی خاک ثابت کرده که دلیل ناپایداری این برج سفره آب زیرزمینی متحرکی زیر سطح نرم پایه ۲۰۰ متر مربعی این برج است.

با توجه به این مسئله این پرفسور به همراه گروه حفظ و مرمت آثار باستانی اش بودجه ای بالغ بر ۳۹ میلیون دلار را صرف پیدا کردن راهی ابداعی برای جلوگیری از سقوط این برج کردند.

این گروه از سال ۱۹۹۰ مشغول به کار شدند اما چندبار احتمالات اشتباه آنها را به بیراهه منتهی کرد. در سال ۱۹۹۲ این گروه با استفاده از تاندون های فولادی سعی کردند برج پیزا را ثابت نگه دارند، در سال ۱۹۹۳ شمش هایی از جنس سرب و بست های تنومند نیز به این تاندون ها اضافه کردند که این مسئله موجب نارضایتی مردم شد.

بالاخره در سال ۱۹۹۵ برلند کمی به راه حل مسئله نزدیک شد. او متوجه شد جیمز تروبشاو، مهندس دوران ویکتوریا در سال ۱۸۳۲ برای برطرف کردن خمیدگی برج کلیسای سینت چاد از نقره استفاده کرده است.

او ترکیبی شامل نقره را در سمت شمالی برج جاسازی کرد، درست در جهت مقابل زاویه خمیدگی، این مسئله موجب شد تا جاذبه در سمت مخالف خمیدگی سنگینی و از خم شدن بیشتر برج جلوگیری کند. این شیوه همچنین در برابر حرکت سفره آب زیرزمینی نیز ساختمان را پایدار و ثابت نگه می دارد.

هنگامی که تنها ساخت ۳ طبقه پایینی برج به پایان رسیده بود و پیش از آنکه ارتفاع برج به ۱۲ متر برسد، این برج خمیدگی خودش را نشان داد. از آن زمان تا کنون انحراف و خمیدگی برج ادامه دارد.

انفجار بیش از یک هزار بمب در جنگ جهانی دوم در این شهر و وقوع حدود ۱۰۰ زلزله خفیف و شدید در این منطقه، نتوانسته است برج کج را به زمین بیندازد.

 



 

باسوادترین و بی‌سوادترین مردمان دنیا در سال 2011

ایران با داشتن جایگاه نه‌چندان خوب 120 ام در بین 178 کشور، رتبه چندان مناسبی در این لیست ندارد. حدود 23 درصد جمعیت ایران سواد خواندن و نوشتن ندارند و 77 درصد کل جمعیت باسواد محسوب می شوند. 

بر اساس آمار جدید سال 2011 میلادی، از هر 100 نفر جمعیت بالای 15 سال دنیا، 82 نفر قادر به خواندن و نوشتن به یکی از زبانهای زنده دنیا هستند و 18 درصد جمعیت دنیا نیز بیسواد محسوب می شوند.
به گزارش دادنا و به نقل از موسسه آمار گیری Gallup، این آمار در میان زنان بیشتر است و 23 درصد زنان رسماً قادر به خواندن و نوشتن نیستند که این آمار در میان مردان به 13 درصد بیسوادی می رسد که علت عمده آن تبعیض آموزشی و وجود تعصبات بازدارنده برای تحصیل زنان در برخی از نقاط جهان مانند آفریقا و خاورمیانه و جنوب آسیا است.
همچنین بیش از دو سوم جمعیت 785 میلیونی بیسوادان جهان در هشت کشور بنگلادش، چین، مصر، اتیوپی، هند، اندونزی، نیجریه و پاکستان زندگی می کنند و دو سوم کسانی هم که بیسواد محسوب می شوند زنان هستند.

 


در نقشه نرخ باسوادی دنیا، کشورهای آبی رنگ کشورهایی هستند که با دارا بودن بیش از 97 درصد جمعیت باسواد،
جزو کشورهای با سواد دنیا هستند و رتبه بعدی با رنگ سبز پررنگ مشخص شده است. کشورهای سبز کم رنگ، زرد،
نارنجی، قرمز، قهوه ای و بالاخره سیاه به ترتیب نشان دهنده میزان جمعیت باسواد است. کشورهایی که با رنگ سیاه
مشخص شده اند عملاً ملت هایی اند که باسوادی در میان آنها کمیاب است.

 


کشور دنیا دارای آمار بالای 99 درصد باسواد هستند و رسماً جزو باسوادترین کشورهای دنیا محسوب می شوند که از میان آنها می توان به گرجستان، کوبا، ارمنستان، تاجیکستان، روسیه، استرالیا، کشورهای آمریکای شمالی، کره شمالی و جنوبی، کشورهای اسکاندیناوی و انگلیس اشاره کرد.
بیش از سیزده کشور جهان هستند که نیمی از جمعیت آنها بیسواد هستند و نرخ بیسوادی بیش از 50 درصد از جمعیت کشور است. بی سوادترین کشورهای جهان کشورهای آفریقایی مالی، چاد، بورکینافاسو، گینه، نیجر، اتیوپی، سیرالئون، آفریقای مرکزی به اضافه افغانستان هستند.
طبق آمار تنها 13 درصد زنان افغان و 43 درصد مردان سواد خواندن و نوشتن دارند.
ایران نیز با داشتن جایگاه نه‌چندان خوب 120 ام در بین 178 کشور، رتبه چندان مناسبی در این لیست ندارد. حدود 23 درصد جمعیت ایران سواد خواندن و نوشتن ندارند و 77 درصد کل جمعیت باسواد محسوب می شوند. این آمار در میان مردان ایرانی 83.5 درصد و در میان زنان ایرانی 70.4 درصد است. این بدین معناست که حدود 16.5 درصد مردان و 30 درصد زنان بیسواد محسوب می شوند.
گفتنی است در تعریف سنتی سواد، توانایی خواندن و نوشتن است و یا توانایی به‌کاربردن زبان برای خواندن، نوشتن، گوش‌دادن و سخن‌گفتن. ولی در مفهوم نوین این واژه به سطحی از خواندن و نوشتن که برای ارتباط کافی است گفته می‌شود و یا سطحی که یک فرد بتواند مفهوم را بفهمد و انگاره‌ها و اندیشه‌هایش را تا جایی که بتواند در آن جامعه سهیم باشد، در جامعهٔ باسواد بیان کند.

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو UNESCO) تعریف زیر را در این رابطه ارائه کرده است: «باسوادی توانایی شناخت٬ درک٬ تفسیر٬ ساخت، برقراری ارتباط و محاسبه در استفاده از مواد چاپ‌ شده و نوشته‌ شده مربوط به زمینه‌های گوناگون است. باسوادی زنجیره آموزشی را که توانایی رسیدن به اهداف، توسعه دانش و پتانسیل و شرکت کامل در جامعه‌ای بزرگتر را برای یک فرد فراهم می‌کند، دربر دارد.»

 

 

وكيل اصفهاني

مسئولین یک موسسه خیریه متوجه شدند که وکیلی پولدار در اصفهان زندگی می کند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.مسئول خیریه : آقای وکیل ، ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردار هستید ولی تاکنون هیچ کمکی به خیریه نکرده اید. نمی خواهیددر این امر خیر شرکت کنید.وکیل میگه : آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کرديد ، متوجه شديد که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله ، هفته ی پیش درگذشت و در طول آن سه سال ، حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد ؟
مسئول خیریه با کمی شرمندگی: نه نمی دانستم خیلی تسلیت می گویم. وکیل : آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید ، فهمیدید که برادرم در تصادف هر دو پایش را ازدست داد و دیگر نمی تواند کار کند و زن و بچه دارد و سال هاست خانه نشین است نمی تواند از پس مخارج زندگیش براید؟
مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر : نه نمی دانستیم ، چه گرفتاری بزرگی...وکیل : آیا در تحقیقاتتان متوجه شديد که خواهرم سال هاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تامین هزینه های درمانیش قرار دارد؟
مسئول خیریه که کاملا شرمنده شده بود گفت : ببخشید ، نمی دانستیم این همه گرفتاری دارید
وکیل : خوب حالا وقتی که من به اینها یک ریال کمک نکرده ام ، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟


24 ساعت از زندگی دخترا(اماباورنكنيد)

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!

آيا مي دانستيد

جويدن آدامس هنگام خرد کردن پياز مانع از اشک ريزي شما مي شود.

 

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

 

ـ رشد کودک در بهار بيشتر است.

 

ـ ۸ دقيقه و ۱۷ ثانيه طول مي کشد تا نور خورشيد به زمين برسد.

 

ـ ظروف پلاستيکي تقريباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزيه مقاومند.

 

ـ تنها قسمتي از بدن که خون ندارد قرنيه چشم است.

 

ـ شترمرغ در ۳ دقيقه ۹۵ ليتر آب مي خورد.

 

هر سال از 600/557/31 ثانيه تشكيل شده است

 

  تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است

 

  30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي مي كنند در زير خاك مدفون شده اند

 

  يك ليتر سركه درزمستان سنگين تر از تابستان است

 

انيشتن

روزی استادی از دانشجویانش پرسید:آیا خداوند تمام موجودات را آفریده است؟ یکی از دانشجویان با شجاعت گفت: بله

 

 

استاد گفت: هر چیزی را؟ و آن دانشجو گفت بله هر چیزی که وجود داشته باشد. استاد با اعتماد به نفس گفت:پس خداوند

 

 

شیطان را هم آفریده چون وجود دارد.آن دانشجو ساکت شد چون حرفی برای گفتن نداشت.استاد در دل خشنود شد که بازهم

 

 

اثبات کرده است که مذهب و اعتقادات دینی چیزی جز افسانه نیست!

 

 

در همان لحظه دانشجوی دیگری دست بلند کرد و گفت : استاد به نظر شما سرما وجود دارد؟ استاد جواب داد: بله مگر تو

 

 

سرما را حس نمیکنی؟ آن دانشجو گفت:ولی به نظر من سرما وجود ندارد!! از نظر قوانین فیزیکی ما قادر به اندازه گیری

 

 

گرما هستیم و وجود آن را میتوانیم اثبات کنیم ولی سرما را نه. و بار دیگر پرسید: استاد تاریکی چه طور؟آیا تاریکی وجود

 

 

دارد؟استاد جواب داد: البته!! و او بار دیگر جواب داد:به نظر من بازهم اشتباه میکنید. تاریکی وجود ندارد چون ما قادر به

 

 

اندازه گیری نور توسط فیزیک هستیم ولی تاریکی را نه و ما خلا نوررا تاریکی نامیده ایم و بار دیگر پرسید :آیا شیطان

 

 

وجود دارد؟ و خود ادامه داد:شیطان نیز بر غیبت خداوند در دل انسانها و حالت دوری از عشق و بخشش و ایمان دلالت

 

 

دارد عشق و ایمان همانند نور و گرما هستند و نبود آن هاست که شیطان نام گرفته است!!

 

 

این بار نوبت استاد بود تا حرفی برای گفتن نداشته باشد!!!

 

 

نام این دانشجو ((آلبرت انیشتین)) بود.

 

دائــــــــــــمـــــــــــــــــــاًتـقـــولها

دائماًتقول دعني اذهب.....دائماًتقول اني مجدةً في قراري........... دائماًودائماً...............

برأيها دائماًاناالذي كنت ارتكب الذنوب......... ولكن كانت دائماًهي التي تصرخ

في وجهي .......... دائماًاناالذي كنت اذهب اليهاواذالم اأتي يوماًاناالذي كنت

لابدان يتحطم كبريائي......... لم تأتي يومالأجلي وتراني........ اذارأت نفسها

محاطةً بصديقاتهالم تسأل علي حالي ولوكنت مجروحاً...... الاكثرانهاكانت محاطةً بلشك .......... محاطة بلحب..واي حب؟؟؟؟!!!!!!الحب الذي لم يؤثر

في قراراتهايوماً.......... انامنذذلك الحين الذي اثبتت اني لم اعدمهماًبلنسبة لهامكبوت واسير.......ماذافي يدي ان افعل؟؟؟؟؟؟؟؟جرحتني وتريدان اسئل

علي حالهاوماسئلت نفسهايوماً

۱- لماذايهتم بفعلتي هذه؟

۲- لماذالم يعاملني وكأني لم افعل شيئاً؟

۳-لماذاحساساًهكذابلنسبة لافعالي؟

۴-لماذاهويحتاج مني الكثيربينمابنظري اعطيته بمايكفي؟

چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

الان وهي تريدان تذهب اقول لهاالي اين؟؟؟؟؟؟؟لمن تعطين قلبكي؟؟؟؟؟وهل هويقبل؟؟؟؟؟من الذي

تضمينه لصدركي؟؟؟؟؟؟؟وهل صدركي يقبل هذا؟؟؟؟من الذي تشبكين اصابعكي حول اصابعه؟؟؟؟

واصابعكي ترجف من شدة الخجل لأنهاقطعت مع اصابعي عهداً...اذاكنت قدنسيتي ايديكي لاتنسي

ذلك للأبد......

انالاارجومنك ان تحبيني....اوارجومنكي ان تبقي معي ولكن اقول اذا كان احداًيحبكي اكثرمني

فهوانانعم انا.........لأني احبكي في  حضوركي كثيراًو اكثرمن ذلك الحب  حبي لكي في غيابك ...........وهذاهوالمطلوب............ذلك الشي الذي فقدتيه انتي ......... تثبت لكي الايام ذلك ......... ان كان ذلك الوقت كنتي تحبيني فيه واما عكسه........ولكن اعلمي بعدكل هذالوذهبتي

فولله فعلت شيئاًيعجزاللسان عن وصـــــــــــــفــــــــــــــه

جلست وحدي

جلست وحدي فالظلام اتذكر مامر من اعوامي دونك

بكيت بحرقة بكل تعب في قلبي وهل يبكي من الشوق امثالي؟

في سكون الليل وحدي لاصوت يزعجني ولاصراخ طفل يخيفني

انا هنا في نفس المكان انتظرك ودموعي وسط عيني تسيل مثل الامطاري

حبست الآمي في قلبي اليوم بكيت على كثرة الآمي فاليوم هل من وجود شخص بجانبي اني اريدك انت لااريد غيرك في حياتي

انت مثل حمامة بيضاء في بياضها وفي سلامها واليوم غديت لي كانك حمامة سوداء تقلقني وتثير اضطرابي

صار الشوق فيني يناديك ويصرخ باعلى صوت وانتظر منك جواب ولكن لااسمع الا صدى صوتي يناديك ودموعي لاتتوقف انما نتظرك في نفس المكان

التى اودعتها فية وجعلتها حائرة خائفة منتظرة عودتك انا هنا فلن اغير مكاني فلن اغير مكاني

اصبحت متعباً

أصبحت متعباً منهك الإحساس والبدن
لم تعد حياتي لها طعم
لم تعد كتاباتي لها معنى الآن
لقد فقدت الحلم الذي تمنيتهُ على الدوام
لقد فقدت التي من أجلها أعيش على هذا الكوكب
لقد خرجت الروح التي تسكنني
لقد جرحت ولم أنزف دماً
بل تمزق جسدي ولم أشعر بالألم
لقد فقدت بصري ولم أعد أفرق بين الليل و النهار
كم الساعةُ الآن . . .؟
لم أذق طعم النوم منذ ليالٍ طِوال
لم أبتسم منذ أيام
أصبحت مريضاً سارحاً في حلم قد أصبح سراب
أقسم بأني أبكي ليل نهار, صباحاً ومساء
أصبحت طفلاً يتيماً فقد عائلته
طفل كان بحضن أمهِ نائماً وأستيقظ على حادثٍ مروع
لم أعد أشعر بدقات قلبي
أريد أن أكتب إليك أيها القارئ لعلي أشعر بالراحة قليلاً
لقد مللت البحر والقمر ولم يبقى لي سواك
رحماك يا ربي لم أعد أستطيع الكتابة أكثر
أفرج عني كربتي وأرحمني بواسع رحمتك
وأخرجني من هذه الواقعة الأليمة
أريد أن أرجع سعيداً كما كنت بالسابق
أريد أن أرجع , أريد أن أرجع

 

في بداية الحب

إهداء
إلى من علمتني الغرام...
قبل الفطام..
إلى من أهدتني السلام..
دون الخصام...
إلى من اسكنتني قلبها...
وسقتني من حنان صوتها
شهد المدام...
إهديها كلماتي ...
لحناً .. وانتظار اليوم المشهود....
إلى ....غاليتي و محبوبتي و حبيبة قلبي
الى عصفورتي التي ترسل لي كل صباح
اجمل و ارق كلمة مع نسائم الفجر
و تودعني على امل اللقاء
عند كل مغيب شمس
تنتظرني مع مولد يوم جديد بشوق و حنين
اهدي كلماتي اليك
اهديك قلبي
اهديك روحي
اهديك حياتي

اماالان في اول الشروق تشرق الانانيه

الله يرحم

الله يرحم حبنا اللي قتلتـــــيه,,,,,,جفت دمومعي والبقا في حيــاتك
ياللاسف كل الاسف مابكيتيه,,,,,,انتي الغرور اعماك مع حب ذاتك
انتي بديتي الحب وانتي نهيتيه,,,,,,اقري عليه الفاتحه في صـــــلاتك
مرة لبستي الحب مره فصختيه,,,,,,هذا الهواؤ لاتحسبينه عبــــــــاتك

أحببتها بجنون......

أحببتها بجنون......

تصورت أن الحب أقوى من الزمن وأقسى من الليالي وأكبر من الأيام

هذه هي قصة إدماني........

جرعة عشق وإدمان حتى الموت

انسحبت روحي مني وعاشت بين ثيابها ....

أحببتها فكنت كالفيضان الجارف الذي يجرفني التيار إليها بقوة وبلا رحمة

أحببتها فادمنت عليها برغم اللامبلاة التي تحتويها........

أتالم وافرح في نفس الوقت اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

يا ليتها كانت بحر لأرمي نفسي في أعماقهما

فأغرق وأموت في أحشائها ........

أحبها رغم عن أنفي.......

أحبها بكل حالتي ليجردني من قلبي وعيني وبنضي وكل حواسي...

ليترك عظامي..............

عندها ستحدثكم عظامي عن حبها المغروس فيها المنقوش عليها......

أحبها بكل عنف....

أحبها إلى حد الثورة.....

إلى حد العنف.....

إلى حد الجنون .......

أحبها برغم قاموس التجاريح الذي تحتويها........

أحبها وأعلم أنها لا تحبني كما أحبها .....

أحبها حتى الموت

أحبها فاخترت قلبها مسكني وقبري



هارب من الأحباب

هارب من الأحباب
هارب من الأصحاب
من كل مدينة وحارس وأبواب
هارب أنا من بيت رائع
تشتهی كل عين
كنا تحت ظلّه
انا وانتي طيور اثنين
الضحكة والدمعة نقسمها على شخصين
ولعبت ظنون السوء بالقلب الرحيم
ولیکن

وأنهار سقف البيت والحب العظيم
 غيرة
وبعد الغيرة شك
وبعد الشك
عشرة من جحيم
افتح عيوني
ما اراهم ليلة الاحزان


 

جالبه امكاملاصدق نميكنه

دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

 

- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااا

هل عندك شك

هل عندك شك
هل عندك شك
هل عندك شـك أن دخـولـك في قـلـبي
هو أعظم يوم بالتاريخ وأجمل خبر في الدنيا
هل عـنـدك شـك أنـك عمري وحياتي
وبأني من عـيـنـيك سرقت النار
وقـمت بأخـطـر ثـوراتي
أيـتها الـوردة والـريحانة والياقـوتة والسلطانة والشعبية والشرعـية بين جميع الملكات
يا قمرًَا يطلع كل مساءٍ من نافـذة الكلــمات
يا آخر وطن أولـد فيه وأدفـن فيه وأنـشر فيه كـتاباتي
غالـيـتي أنتي غالـيـتي
لا أدري كيف رماني الـموج على قدمـيـكِ
لا أدري كـيف مشـيـتي إلي
وكـيف مشـيـت إلـيـك
دافـئـة أنتي كـلـيـلة حب
من يوم طرقت الباب علي ابتـدأ العمر
كم صار رقـيـقًا قلبـي حين تعلم بين يديك
كم كان كبـيرًا حظي حين عـثرت يا عمري عليك
يا نارًا تحـتاج كــياني
يا فـرحًا يطرد أحزاني
يا جسد يقطع مثل الســيف ويضرب مثل البركان
يا وجـهًا يعـبق مثل حقـول الورد
ويركض نحـوی كحصان
قـــــــولی قـــــولي لي
كيف سأنـقــذ نفـسي من أشـواقي وأحزاني
قولي لي ماذا أفعــل فيكي أنا في حالة إدمان
قولي لي ما الحــل
فأشـواقي وصلت لحـدود الهــذيان
قاتلتـي ترقـص حافــية القـدميـن بمدخل شـرياني
من أين أتـيـت وكيف أتـيـت و
كـيف عصـفـت بوجداني


انامن

لمــــــ انا ـــــاذا ))
انا الحاير انا اليائس انا المظلوم .. انا من.....؟
كتبت الشعر كتبت خواطري كتبت كل معاناتي....
الم .. جرووووح .. حسرات .. معاناة فلا مجيب...
اقف مندهشاً مما يجري لي انا من؟....
اظهرت حبي لها فأخفته عني انا من....
نظرت الى نفسي هل اذنبت انا ؟..لماذا لامجيب؟ انا من....؟
ما اجمل الحياة حين تعطي .. حين تضحي لمن تحب. اني اعطيت الكثير نعم انا ....
اعطيت كل شي .. حبي .. حياتي .. عشقي..
هل فعلاً الحب بكلام الناس مذلّه ...؟
هل اعترافي بحبي لها خطيئه ...؟
لماذا لا تحبني كما احبها انا...!! ؟
الحب انانيه اذاكان من طرف واحد

انت اناني اذااحببت احداًلايحبك وانانية اذالاتحب من يحبك

 لكن ليس الأنانية  مني انا لأني احبهادون ان اؤذيها ..
في لحظةٍ سائلتني نفسي سؤالٌ لم اسئله فعلاً ... هي من....؟؟
انا الحاير .. انا اليائس .. انا المظلوم .. انا من؟؟؟؟؟؟؟؟ ..